یادم رفت
یادم ماند
دیگر یادم نیامد
وزیر گفت قربان
ما بلد نیستیم قنات بزنیم
اما دانشمندان جوانمان تکنولوژی ساخت سراب را بدست آورده اند
جوانی از روی یک کتاب خودآموز جدید، راه سلوک در پیش گرفته بود
روزی طبق دستور و نقشه، راه خانقاه مخصوصی را پی گرفتبعد از طی هفته ای پرزحمت، بالاخره به آن رسید
اما هرچه گشت دید خانقاه دری ندارد
ناگهان دید بر بالای بنا روی لوحی این عبارات نوشته شده :ای سالک،
مسیری که در پهنۀ دشت طی کردی تا به اینجا رسیدی
راهیست که گوسپندان هنگام چریدن به وجود آورده اند
و ما این خانقاه را در انتهای آن بنا کردیم
پس بنگر که هرلحظه از زندگی در چه راهی هستی
جوان نعره ای زد و بر زمین افتاد
مرغان ماهیخوار
بچهها را به آسمان آوردهاند و دارند با آنها پرواز تمرین میکنند
بچه لاکپشت
از میان ماسهها با افسوس میگوید : اگر بالاسر ِما هم پدر مادر بود ...
میزان رأی ملت است
اگر نشد
رأی ملت میزان میشود
سوسمار
مگس
شترمرغ
لاک پشت
سوسک
دایناسور
کوسه
کک
...
هنوز نمیدانست کدامست
اما
«بی پدر و مادر» بودن
شاید روشِ خوبی برای متّصف شدن به صفاتِ الاهی نباشد

